+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدار واپسین
2 بودن
3 شبانه
4 از زخم قلب آبایی
5 غریبانه
6 عشق عمومی
7 به تو بگویم
8 خفاش شب
9 سفر
10 شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 برداشت ما از سیاست
 عشق چیست؟
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 نهم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 سرود مردی که تنها راه می رود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

وقتی که شعله ی ظلم
غنچه ی لب های تو را سوخت
چشمانِ سردِ من
درهایِ کور و فروبسته ی شبستانِ عتیقِ درد بود.

باید می گذاشتند خاکسترِ فریادِمان را بر همه جا بپاشیم
باید می گذاشتند غنچه ی قلبِمان را بر شاخه های انگشتِ عشقی بزرگ تر بشکوفانیم
باید می گذاشتند سرماهای اندوهِ من آتشِ سوزانِ لبانِ تو را فرونشاند
تا چشمانِ شعله وارِ تو قندیلِ خاموشِ شبستانِ مرا برافروزد...

اما ظلمِ مشتعل
غنچه ی لبانت را سوزاند
و چشمانِ سردِ من
درهای کور و فروبسته ی شبستانِ عتیقِ درد ماند...


۱۳۳۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *