+ - x
 » از همین شاعر
1 سکوت قرن
2 بهار
3 نیایش
4 دمی با حافظ
5 آیت غرور
6 آزادی
7 آرزو
8 تعریف شعر
9 بز همسایه ی ما
10 آشوب تخیل

 » بیشتر بخوانید...
 لبش می بوسم و در می کشم می
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 مادر
 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 غزل بدخشان
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای تهمتن دلیر!

ای رشته دار نور!

ای تکسوار خفته در آغوش وهمها!

برخیز زین مغاک

تا بارگاه سرخ عروس وطن شتاب

تا حجله های خون

تا کوی رهروان دیار سپیده ها

آنجا که آتش است

در امتداد جنگل خاموش و پرغرور

آنجا که دود مرگ

گسترده سایه بر رخ نیلین فضای شهر

آنجا که رنگ سرخ شقایقها

تا انتهای خط افق پوید

آنجا که نعش برزگر پیر مانده است

بیروح و پرسکوت

در لای بوته های تهی از بار

آنجا که دست خسته و لرزان یک یتیم

با چشم اشکبار

در جستجوی مادر آغشته اش به خون

کاود درون پیکر تاریک سرنوشت

آنجا که چشم پیره زنی خیره مانده است

با قطره های اشک

بر صفحة شکستة تصویر شوهرش

◘ ◘ ◘

هان، ای غرور موج!

هان، ای طلوع طلعت فجر امیدها!

برخیز زین مغاک

شو گامزن به سوی دیاران سرنوشت

بشکن سکوت قرن

با نعرة گسستن زولانه های زور

تا در طنین زمزمه ها باز پرکشد

مرغان پرشکسته به اوج نیازها

تا کهکشان نور

تا وادیی که نیست دران

دام و دانه یی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *