+ - x
 » از همین شاعر
1 توسن سرشت
2 رنگه هویت خود باخته اند
3 پس از سکوت بلند
4 رقص آتش
5 آزادی
6 مادر
7 تبعیدگاه
8 هودج معنی
9 گلدان
10 بوزینه و انسان

 » بیشتر بخوانید...
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
 نگه دارد برهمن کار خود را
 یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 جان منی جان منی جان من
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 دلم را ناله سرنای باید
 عطش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عجب شبیست چه خوش ماهتاب میبینم
به سوی کوه به صد اضطراب میبینم

به آسمان نگرم ابرهای پاک و نفیس
بدین زمین همگان را شباب میبینم

به شاخسار درختان سرکشیدة باغ
نوای بلبل و شور عقاب میبینم

ستارة سحری کاش بخت بنده بدی
که بخت خویش به چشمم سراب میبینم

ز هجر و دوری جانان بسی ستم دیدم
که تا کنون ز فسونش عذاب میبینم

مگر تو ای دل غافل مرو به جادة عشق
که ناتوانی تو من به خواب میبینم

غیور باش و صبور و دلیر و باهمت
وگرنه کار تو همچون شراب میبینم

بنوش بادة عرفان و ترک سوداکن
که فتح و نصرت تو با شتاب میبینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *