+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 تعریف شعر
3 فردای دیروزین
4 پاییز
5 شهر خوابیده
6 آشوب تخیل
7 کویر
8 پیام سبز
9 تحفه ی عید
10 باریکه راه سرنوشت

 » بیشتر بخوانید...
 آن جا که چو تو نگار باشد
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 ای مبارک ز تو صبوح و صباح
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 اگر تو عاشقی غم را رها کن
 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 حدی نداری در خوش لقایی
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 امروز جنون نو رسیده ست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کیستم من بلبلی از روی گل بیگانه یی
یک گل بی باغبان و قمری بی لانه یی

سبزة خشکم که دامنگاه چرخم کرده زار
چون حباب افتاده ام اکنون به دریا خانه یی

غرش فریاد ناقوسم به ظلمتگاه شب
کز غریوم میکشم خلقی به حسرتخانه یی

رندم و مستور در تحت توهم، هم خیال
جای رندان نیست جز درگوشة میخانه یی

همچو دیوانه به من جز بستر آشوب نیست
قمری آسا میکنم کوکو به هر ویرانه یی

برجبال خاطرم جز صخرة غم هیچ نیست
مست هستم از شراب عشق بی پیمانه یی

خامة فانوس نقاشم میان میکده
آتش شمعم که سوزم بر در بتخانه یی

شام غربت بار سنگینی بشد برکتف دل
صبح امیدم نشد مفتوح از زولانه یی

درحصار چشمه سار چشم بینای دلم
نقش معکوسیست از ابر غم دردانه یی

گشته ام مغروق در گرداب تار اضطراب
تا شدم مأیوس از کج دیدن جانانه یی

تا به کی در تند باد دشت رنگین خیال
چون کبوتر پر زنم درحسرت کاشانه یی

تا به کی گریان شدن بر مرقد امیدها
مرد را شایسته نبود عادت طفلانه یی

میشوم آواره زاشوب تخیل این زمان
تا زچشم مست او نوشم دوسه پیمانه یی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *