+ - x
 » از همین شاعر
1 رقص آتش
2 مادر
3 تبعیدگاه
4 هودج معنی
5 گلدان
6 بوزینه و انسان
7 شهپر خاکستر
8 سکوت قرن
9 باریکه راه سرنوشت
10 خروش خفته

 » بیشتر بخوانید...
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 بگو ابلیس را از من پیامی
 مرز
 یکی درد و یکی درمان پسندد
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
 صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری
 در طریق عشق خام افتاده ام
 لعل لبش داد کنون مر مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از فراق نکهت صهبای دست یار
روی سفر به جانب عقبی نهاده ام

از قلقل صراحی و مینا بریده ام
بر دل نشان اشک زلیخا نهاده ام

من از شرار شعلة خاموش اضطراب
زیر و بم خروش به بالا نهاده ام

ازنوبهار وغنچه وگل چونکه نیست سود
سرمایه را به بنیة غمها نهاده ام

من درمیان نوحه سرایان این چمن
بردل هوای همت عنقا نهاده ام

من بر فراز درة موهوم آرزو
در پای دل صد آبله برجا نهاده ام

در پیچ و تاب وادی گلرنگ التماس
تسخیر دل به ناوک لیلا نهاده ام

چون آرزوی راهگشایان انتظار
مشاطة امید به سودا نهاده ام

از توسن سرشت چو نبود رة فرار
زینرو به دیر و صومعه هم پا نهاده ام

اندر دل سیاه شب و دامن سحر
آهنگ سوی عالم بالا نهاده ام

چون اختران رود دل انگیز کهکشان
سر درمیان سینة دریا نهاده ام

دلگرمی جنون نشد آواره از کنار
ناچار سر به دامن صحرا نهاده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *