+ - x
 » از همین شاعر
1 بوزینه و انسان
2 خروش خفته
3 ستاره (ادبیات کودک)
4 دمی با حافظ
5 نخل امید
6 پندار
7 امید محال
8 رنگه هویت خود باخته اند
9 خمخانه ی عشرت
10 تبعیدگاه

 » بیشتر بخوانید...
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 ای که مستک شدی و می گویی
 دیدار در کوه قاف
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 صلح کل
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 آفتابی برآمد از اسرار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز غوغا و تلاطم نغمة دیگر گرفت
شمع آتشخانة دل شعلة دیگر گرفت

مرغ شبگرد تفکر زاشیان مبهمش
با چگور نغز دل آهنگی از دلبرگرفت

تا تجلی کرد محراب دو ابروی تو دوش
شیخ تسبیحی خرید وگوشة منبر گرفت

پردة ناموس دل از کلفت اسباب رست
تا ترا از جمله اسباب جهان بهتر گرفت

مزرع امکان ندارد جز سواد رنگ و بو
ای خوشا آن کو که مینای می از کوثرگرفت

آرزو گم گشت در گرداب سیلاب سرشک
تا که بازی طفل دل با شعله و اخگرگرفت

گرچه آشوب تخیل درد نوشم کرد و مست
عاقبت تمکین خجلت راچه خوش دربرگرفت

وقت وصل یار یارای سخن گفتن نبود
چون پدید آمد هوس دل ناله را از سرگرفت

دل نشد آواره هرگز از رموز کار عشق
اضطراب و یأس کی دامان پیغمبرگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *