+ - x
 » از همین شاعر
1 دمی با حافظ
2 ستاره (ادبیات کودک)
3 بهار
4 رقص آتش
5 تحفه ی عید
6 مادر
7 ترا با خویش میبینم
8 کویر
9 اندرز
10 ای زادگاه من

 » بیشتر بخوانید...
 رو قرار از دل مستان بستان
 مادرکم
 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
 تماشا
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سوز عاشق می نخیزد از خروش بلهوس
نیست نسبت اوج عنقا را به پرواز مگس

پیش شیخ ومحتسب نتوان سخن گفتن ز دیر
پیله ور خندد گرش بخشش کنی برگ عدس

فتنه آغازی ز دونان کسب خلقت میکند
شعله اول سرکشد از اجتماع خار و خس

ساز ما در تنگنای دهر حصر ماتم است
از چکاوک نغمه کی خیزد چو افتد در قفس

میکشد حفظ رموز عشق دل را سوی یار
لنگ پابوس زمین گردد چو بشکستش چگس

زخمه ناخن میشگافد در خطرگاه شتاب
لغزش اندیشه سهل آید در اقلیم هوس

غافلان تد بیر رویایی نسازد کارها
کاروان تاراج دزدان گشت و خوابیده عسس

دست دل گیرید و سوی هودج معنی کشید
هر زمان از عالم لاهوت آید این جرس

چون که دل آیینه دار مجمر عرفان شود
خامة ما از صریر خویش میگیرد نفس

اتحاد انشای مضمون سعادت میکند
و اعتصم را شاهد این نکته پایان است و بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *