+ - x
 » از همین شاعر
1 بز همسایه ی ما
2 پندار
3 کیستم من
4 اندر ستایش خدا
5 خشم
6 آشوب تخیل
7 ترا با خویش میبینم
8 خمخانه ی عشرت
9 طفل یتیم
10 بانگ آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
 بیا ای رونق گلزار از این سو
 بیست و هشتم
 آمد آمد در میان خوب ختن
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در کارزار هستی، رنجی چشیده باید
زین چارسوق حیرت، دردی خریده باید

دریای زندگانی، تالاب موج خیز است
زین ورطه تا به ساحل، قدری خمیده باید

تندیس ناله اینجا، ترسیم شرمساریست
صوت شکسته صخره، ما را شنیده باید

تصویر آرزوها، تعمیر زندگانیست
بار تلاشها را، هردم کشیده باید

از یأس برنخیزد، اقبال را هیابی
در سوگ نا توانی، اشکی چکیده باید

ذوق نیازمندیست، آیین و صلخواهی
تا آستان مقصود، بر سر دویده باید

مدهوش سرگرانی، در قید جهل تاکی
زین آشیان غربت، آخر پریده باید

اندوه سایه گستر، در دشت کامجویی
هرچند خار راهست، آنرا ندیده باید

تقریر شکوه ننگست، مردانه رهروان را
یک قلب خون همت، درتن تپیده باید

آسودگی نزیبد، ما را که برق خوییم
برق از هوا نجنبد، جو را دریده باید

آهنگ بینشانی، افسانۀ جنون زاست
از بی هدف روانها، عمری رمیده باید

مضمون گرمجوشی، عنوان دفتر ماست
گر مدعی نداند، کنجی خزیده باید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *