+ - x
 » از همین شاعر
1 دمی با حافظ
2 ای زادگاه من
3 گلدان
4 باده ی عرفان
5 توسن سرشت
6 آیت غرور
7 بانگ آشنایی
8 خروش خفته
9 پندار
10 تبعیدگاه

 » بیشتر بخوانید...
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 مرگ نجار
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امید بوسة باران درین دمن باقیست

نگاه الفت دل سوی انجمن باقیست

سپیده میدمد از رویش طلایة نور

دریغ پویش صد صخرة كهن باقیست

دو باره پیكر شب میخزد به دامن صبح

ستاره میرود و شام تارمن باقیست

نه بانگ صاعقه لغزید و نی تلاطم موج

به شط خاطر ما زورق حزن باقیست

دو دوره گرد شب و روز آمدند و شدند

مگر كسادی بازار نسترن باقیست

به شهر خامش من نیست شوردیروزین

به هركجا گذری چاك پیرهن باقیست

هنوز دست هوسباره های كولی باد

به روی پیكر خشكیدة چمن باقیست

درین كویر وهمزا زتشنه كامیها

بمرده ایم به هر معنی و كفن باقیست

گم است آینه شاید زقاصدان بهار

وگرنه فصل شتابست وپر زدن باقیست

هزار نغمه سرودیم و شعر تر اما

هنوز برلب م گرمی سخن باقیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *