+ - x
 » از همین شاعر
1 وداع
2 رقص آتش
3 پس از سکوت بلند
4 رنگه هویت خود باخته اند
5 امید محال
6 آیت غرور
7 پیام سبز
8 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
9 تحفه ی عید
10 خمخانه ی عشرت

 » بیشتر بخوانید...
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 نگارا تو در اندیشه درازی
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 جود الشموس علی الوری اشراق
 کوه، دریا
 گران جانی مکن ای یار برگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پس از سكوت بلند

پس از گسستن زنجیر یك سكوت بلند

پس از خزیدن پندار های یأس آلود

كه ریشه كرد به بنیاد باورم اینك

من از سلالة خورشید تشنه میگویم

و از تبار درختان جنگل متروك

من از تلاوت آیات خفتة پاییز

به روی پیكر خونین شهر حادثه ها

همیشه میشنوم

همیشه میبینم

كه ریشه های كویر از پس حجاب سكوت

به صخره های گنهكار پیر میخندند

و ریشه های اقاقی زچاك دامن خاك

در انتظار رفو ساز پیك بارانند

. . . و در چنین هنگام

طلوع روشن فردا به گوش من خواند :

سرود خفتة آیینه در ترانة رعد

- پس از هیاهوی باد -

به آشیانة گوش زمانه خواهد شد

و بوته های تهی گشته

بار خواهد داد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *