+ - x
 » از همین شاعر
1 تبعیدگاه
2 شهر خوابیده
3 تحفه ی عید
4 توسن سرشت
5 شهپر خاکستر
6 پیام سبز
7 ستاره (ادبیات کودک)
8 اندرز
9 اندر ستایش خدا
10 تصویر آرزوها

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که ز جان خود نترسد
 قدر غم گر چشم سر بگریستی
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
 ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
 عشق عمومی
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 استسقا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به عبدالقهار عاصی به یاد نخستین و آخرین دیدارمان درشهر كابل


. . . و مرغانی زنسل لاشخواران

برفراز شاخه های تكدرختی پیر

كه تنهایی خود را بر بلند صخره یی اندوه میگسترد

به استقبال میلاد هیولای سیاه شب

سرود شوق میخواندند

كه دیگر باره در ژرفای تاریكی

تبار نعشهای لاله گون را طعمه برگیرند . . .

درانجا آبشاری هم

كه گوش آسمان را،

از پیام غصه ها آماجگه میساخت

و از خون از شهادت

از شهامت از غرور از خشم

هردم قصه ها میگفت

فضای دره را درخویش میبلعید

كه ناگه آسمان را كاسهء صبرش

به برق تندری لبریز شد ازخشم

فرود آمد غریو باد و ابر و ژاله و توفان

زلالین شد ستیغ صخره زان هنگامهء خونین

و فردا . . .

ماهیان در رود میدیدند

نعش ژنده گون لاشخواران را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *