+ - x
 » از همین شاعر
1 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
2 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
3 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
8 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
9 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
10 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی

 » بیشتر بخوانید...
 بی پناه بادبان
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 العشق یقول لی تزین
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
 چلو
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
یک تا رفیق خوب نداری در این جهان

امشب برای روح خودت یک دعا بکن
بالای لاش گندۀ خود آیتی بخوان

نی - نی برای لاش تو آیت مجاز نیست
تُف کن بر این جنازۀ بی نام و بی نشان

دنیا پُر از سیاست و سکس و شراب شد
بابا تو را خو کشت غم مفلسی و نان

فرقی میان آدم و سگ های کوچه نیست
پر کن دهان مسخره ات را از استخوان

حالا بخوان جنازۀ این لاش گنده را
لعنت بر هر چه آدم نامرد و ناجوان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *