+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
3 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 مست ها دروغ نمی گویند
6 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
7 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
8 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
 چراغ گل
 سی و نهم
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
 گرگی بیرون می آید از غار
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
زنده گی چرخ زدن در دل سرگردانی

اولین سطر خبرهای جهان این بوده
جسدی کشف شد از ساحل سرگردانی

صبر کن تا که اجل روح ترا هم ببرد
یک قدم مانده به سر منزل سرگردانی

فلسفه، شعر، شراب و زن همسایه و سکس
همه اش مثل خودم حاصل سرگردانی

و جهانی که همه پُست مدرنش گویند
مثل خر تا زده پا در گِل سرگردانی

پس کمی فکر بکن شاعر دلتنگ شده!
با غزل حل نشود مشکل سرگردانی

من که صد سال پس از فلسفه بافی دیدم:
خودکُشی _ خاتمۀ عاجل سرگردانی _


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *