+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
2 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
3 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
4 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
5 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
6 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
7 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
8 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
9 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
10 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ

 » بیشتر بخوانید...
 چنین می زن دو دستک تا سحرگاه
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 زمان
 به خدا وقتی تو رفتی
 لبی تا در لبانت می گذارم
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
یک سیب در هوای تو کم کم رسیده بود

یک سیب _ نی _ مرا لب یک زن فریب داد
یک زن که سرنوشت مرا خط کشیده بود

حتا دروغ گفت که روحم دمیده است
از روح چشم های تو در من دمیده بود

شیطان مرا که سجده نمی کرد، خوب کرد
زیرا که وصف روی خودت را شنیده بود

وقتی خدا بهشت مرا _ نی _ زن آفرید
اصلاً کسی شبیه تو آدم ندیده بود

وقتی تو هم که خلق شدی باورش نشد
دیدی خودت که رنگ خدا پِک پریده بود

من گفتمش بیا و سرم را بهش بزن
اما خدا که سمت چپم را دریده بود

با این رقم هنوز از این کار راضی ام
مریم! خدای من که تو را آفریده بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *