+ - x
 » از همین شاعر
1 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
2 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
5 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
6 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
7 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
8 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان

 » بیشتر بخوانید...
 علاج چشم عمر
 به خدا وقتی تو رفتی
 ثباتش ده که میر شش جهات است
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 طرز خوبان
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 سرافرازی ذلت

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
آدمی زندگی اش را به لب یار نوشت

کمی از بخت سیاه دل تنگش برداشت
و سپس نام تو را بر در و دیوار نوشت

زندگی روی سرش بار شد و عقده گرفت
صفت خوب جهان را «سگِ مردار» نوشت

آدمی فلسفه را خط زد و یک شعر سرود
غزلی از دل تنگ و دل بی زار نوشت

یاد یک خاطرۀ تلخ و قدیمی افتاد
نام نفرین شده ات را به دو صدبار نوشت

آدمی بخت خوشش را به دو تا سیب فروخت
و غریبانه نشست از غم بسیار نوشت

زندگی، مرگ، خدا... هرچه از این جنس و قبیل
همه را برده به دفترچۀ انکار نوشت

آدمی دیگرِ ِ یک روز خزانی برگشت
نام خود را به سر ِ حلقۀ یک دار نوشت


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فرزاد:

سلام خدا قوت من با شعر خراسان من با اشعار شما اشنا شدم ولی اشعار زیبای دیگر مثل همین شعر "ادمیبر کف..."و... موفق و سربلند باشید.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *