+ - x
 » از همین شاعر
1 او با ما، با ماست
2 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
3 زن
4 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
5 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
6 هنربند
7 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
8 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
9 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
10 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند

 » بیشتر بخوانید...
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 ما همه از الست همدستیم
 در انتحار لحظه ها
 آرند یکی و دیگری بربایند
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی
 هزار جهد بکردم که یار من باشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
فتنه ها بنموده از هر صحنه دورت می کنند

ساز با هر بیخرد وانگه سیاست پیشه کن
ور نسازی با کسی، دانم که چورت می کنند

چون ستم بر خلق بینی چشمها بربند و رو
کور شو، کر شو و یا خر شو که کورت می کنند

دم مزن گر آن فلانی مال مردم خورد و رفت
یادگیر از آنچه یاران در حضورت می کنند

مدرک جهلی بگیر و داکتر شو یک شبه
وانگه یا جنرال و یا والی غورت می کنند

لاف زن، گو: قوم من فلان و بستانی زی است
جمله رحمت بر نژاد باغیورت می کنند

گر نمایی آنچه گفتم کامل و بی اشتباه
سرور و سالار انسان و ستورت می کنند

بعد از آن دنبوره زن، دهل و یا سُرنی بزن
جمله با هم رقص در جشن سرورت می کنند

* * *

رهزنی کن، مال مردم خور، نترس از مردمان
ری نزن! بعد از وفات افسانه جورت می کنند

پیکرت را می تراشند از طلا و چوپ و سنگ
گل بدن، نازک بدن گفته به گورت می کنند


عقرب 1387، دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *