+ - x
 » از همین شاعر
1 پیچ در پیچ
2 ای جوانان عجم
3 قومندان با خدا نالیده می گفت
4 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
5 قهرمانان
6 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
7 زن
8 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
9 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
10 این طرف و آن طرف

 » بیشتر بخوانید...
 موعظه
 ای برده نماز من ز هنگام
 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 آتشی از تو در دهان دارم
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 دلتنگی
 سی و سومین نهال
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 من بی می ناب زیستن نتوانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قومندان با خدا نالیده می گفت
که دوران جهانخواری سر آمد
بکردی شر طالب دور و جایش
هزار و صد بلای دیگر آمد

بیامد بوش همچون ناجی من
حضورش باعث آرامشم شد
گمان کردم که چون ایام دیرین
توان غُران به کابل جان در آمد

ولیکن کور میخواندم خدایا
بشر آمد، حقوق و داد خواهد
برفت عُمر که چشمش کور بادا
کری آمد که آن هم کل بر آمد

و این کل با کسی شوخی ندارد
صدایش گُرده ها را گرد سازد
مرا سالار جنگ و دزد خواند
خدایا! بد برفت و بدتر آمد

همی نالید و پشم از ...ایه میکند
که آری مفلس و منفور گشتیم
شدم بیچاره... و در دم ز سویی
ندا از حق سوار موتر آمد:

قومندان جان! مشو مأیوس عزیزم!
کجا؟ کی مفلس و منفور گشتی؟
عزیزم! اندکی مثبت بیاندیش
به پشمت کاین کل بی مادر آمد

اگر هم جمله خلق همراش باشد
فلک اما مرید طالع توست
کند چرخت ببام بخت ای جان
مگو فصل جهانخواری سر آمد

جهانخواری ندیدی ای قومندان
کُله از سر فرو افکن تو امشب
تراش آن ریش مقبولت که اکنون
جهانخواری به سبکی بهتر آمد

برو مشمول طرح صلح گرد و
تفنگ و هرچه داری را ببخشا
قومندانی دگر لطفی ندارد
که دالر هم سوار دالر آمد


سروده شده در:
هشتم ربیع الاول سنة یادمان رفته
امارت پادشاهی دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *