+ - x
 » از همین شاعر
1 قومندان با خدا نالیده می گفت
2 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
3 او با ما، با ماست
4 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
5 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
6 پیچ در پیچ
7 ضعیف نیستیم
8 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
9 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
10 در پیشگاه هنر

 » بیشتر بخوانید...
 چه دلشادم به دلدار خدایی
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 در شکافهای سایه روشن قطبی
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش گوزیدی به گوشم لیک یادت رفته بود
پیش ازین صدبار دیگر نیز بادت رفته بود

پرده ی گوشم گواهی داد در هنگام خواب
زآنچه بر او زان صدای نامرادت رفته بود

اوستاد وقت خود بودی ولی از بخت بد
دوش "او"یت مانده بود و سین و تادت رفته بود

آنچنان سازی زدی کز جزبه اش مرغ هنر
بهر کشف خویش در عُمق سوادت رفته بود

بنده و صد همچو من در انتظار داوری
چون کمربندت گشودی عدل و دادت رفته بود

ای هنربند عزیز! ای مند ها در بند تو
مند را آتش زدی دیشب که بادت رفته بود

با سخندانی بگفتم زین ستم، خندید و گفت
روح خر جانا مگر اندر نهادت رفته بود؟

* * *

بی هنر گوشی مرا بودی که با تلقین خویش
پیشواز صوت آن چیز گشادت رفته بود


بیست و دوم قوس 1387
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *