+ - x
 » از همین شاعر
1 پیچ در پیچ
2 او با ما، با ماست
3 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
4 زن
5 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
6 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
7 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
8 هنربند
9 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
10 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم

 » بیشتر بخوانید...
 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
 خاک خسته
 رنگ انگشتان
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 ای خفته به یاد یار برخیز
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 کجایی ساقیا درده مدامم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
چادر صد فاحشه را پاک و نمازی میکند

بر سر خر اگر زند کره وزیر میشود
ببر گلو بریده را او سگ تازی میکند

چُف به فساد چون کند صاعقه وار گم شود
مردک دزد دیده را دشمن قاضی میکند

گادی بخت دولتش رو به فرود گر رود
چرخ شکسته از دمش رو به فرازی میکند

چونکه به خلسه میرود شاهسوار میشود
باز به نیفه ی ملت دست درازی میکند

چشم مرا اگر شبی تشنه ی خواب هم کند
صدقه ی او که اینچنین بنده نوازی میکند

پست وزارت ار دهد کاکل او به اشپشم
جیب ملامت از خوشی قافیه سازی میکند


بیست و یکم جدی 1388
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *