+ - x
 » از همین شاعر
1 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
2 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
3 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
4 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
5 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
6 پیچ در پیچ
7 هنربند
8 ای جوانان عجم
9 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
10 قهرمانان

 » بیشتر بخوانید...
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 دوبیتی
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
 زنهار مرا مگو که پیرم
 از این پستی به سوی آسمان شو
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 استخرخیال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
میش هم در قصه ی گرگ و شبان آلوده شد

تا زمان پا در رکاب چرخ افسونگر نهاد
از غبار سُم او کون و مکان آلوده شد

باد بی پروا فلک زد چون فشار آمد ز پس
آدمی شاید ز بویی آنچنان آلوده شد

نسخه ی اصل بشر از ابتدا آلوده بود
از کمالاتش زمین و آسمان آلوده شد

واژه اول پاک بود آندم که جمعش جمله شد
جمله ی ناگفته در بین دهان آلوده شد

هر که دعوت شد به دسترخوان هستی خیله شد
تا که تدبیری بسنجد، ناگهان آلوده شد

مرغ اهلی شد چو پایین آمد از بالای بید
بیضه اش اما درون آشیان آلوده شد

گاو هم از ابتدا علاف و عاشق پیشه بود
چون بشد درگیر یوغ و ریسمان آلوده شد

جغد بینا بود یا نه، کس نمی داند ولی
سگ بوقت کشمکش با استخوان آلوده شد

روزها بیهوده گشتم، شامها بیهوده تر
یک سخن بیهوده گفتم یک جهان آلوده شد


چهاردهم جدی 1389
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *