+ - x
 » از همین شاعر
1 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
2 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
3 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
4 قومندان با خدا نالیده می گفت
5 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
6 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
7 ضعیف نیستیم
8 در پیشگاه هنر
9 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
10 قهرمانان

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
 اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 عقل از کف عشق خورد افیون
 باغ است و بهار و سرو عالی
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
پر دالر شود جیبت، اگر تا انتها بوسی

ز شوق دالر ار دست کسی تا شانه ها بوسی
دو پایش را نمی دانم که آخر تا کجا بوسی


بیست و یکم حوت 1389
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *