+ - x
 » از همین شاعر
1 هنربند
2 در پیشگاه هنر
3 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
4 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
5 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
6 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
7 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
8 این طرف و آن طرف
9 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
10 ای جوانان عجم

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ نجار
 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 تنهایی در صورتم جیغ می زند
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
گفتند و شنیدیم ولی بهره ندیدیم

رفتیم پی هرکه به یکباره علم شد
نا دیده شط و آب ز پا موزه کشیدیم

هر آنکه نپرسید و چو ما گشت، ز ما شد
وآنکس که بپرسید از او صله بریدم

دیوانه نبودیم، ز هوشیاری بسیار
با خویش جفا کرده و بیگانه گزیدیم

کورانه سپردیم سر و تیشه به جلاد
از چاله جهیدن چه، که در چاه خزیدیم


بستیم خرد را چو به دروازه اسطبل
هرگونه که همسایه صلاح دید، چریدیم


اول سرطان 1390


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *