+ - x
 » از همین شاعر
1 یک کوچه ی باران زده...
2 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
3 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
4 باغهای معلق بابل
5 نیل را بگو...
6 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
7 سر بزن
8 همسایه
9 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
10 در سرزمین های دیگر

 » بیشتر بخوانید...
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 بازرسید آن بت زیبای من
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 چهارم
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 پرندگان
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

این شعر را پیش کش عزیزانم می کنم، بدون شک حکومت هایی که بر کشور های دیگر ستم -حالا به هر نحوی - روا می دارند هرگز بر مردم خودی هم رحم نمی کنند.


ما نه تنها گلوله را بسیار
که همدیگر را بار بار خوردیم
مذبح دل ما
رقت انگیز است
مثل همه خاک های مرطوب

دل این سرزمین
آخ که دل این سرزمین
و مادران سال ها است
به زنده گان خانه به دیده شک می نگرند

ما در طوفان دریا های خونین
به دست آویزی این تخته چشم دوخته بودیم
به این کوه های بلند و سخت راکت بزنید
به پاینتر از کوه ها هم زدید
و این راکت ها زخم زبانی است
که این روزها از چار سو برما می بارد

همسایه های خوب همسایه های خوب
دست شما درد نکند
وقتی گلوله های سنگین بر می دارید
و بر توپ هایی که به سمت ما خوابیده اند می گذارید
فریاد خانه های سوخته اما
در لالایی های جاودان این قبیله
می پیچد و می پیچد


ما امروز می گرییم
و شما فردا
قهقه دیگر ندارید که بزنید

تنها یک صورتک رنگ پریده
و سری که از شانه های آلمان
هرگز بلند نشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *