+ - x
 » از همین شاعر
1 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
2 پس از مدتی اندوهیدن
3 به خیابان نگاه میكنم
4 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
5 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
6 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
7 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
8 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
9 موسیچه از ضیافت باران گریخته
10 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات

 » بیشتر بخوانید...
 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
 تا با تو قرین شده ست جانم
 امروز مرا چه شد چه دانم
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
 هوای من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
دیگر در هیچ متنی « بابا آب نمی دهد »
« عباس! »
بوتۀ گندم را با قدت اندازه نگیر
مبادا از حالا حافظه ات
مور و ملخ بزند
به تنهایی ام اندازۀ تمام تكیه خانه ها واویلا دارم
گریه هایت را بگذار من بكنم
دكمۀ كوچك من!
زیاد به زنده گی نچسپ
با چاقو می كَند ات
در كنار درختی از تو عكس می گیرم
در كنار تو از درختی عكس می گیرم
كه همیشه درخت است
و تو...
می توانی پاشیده شوی
مثل فعلی كه در دهان نمی دانمی بند مانده است
از حالا وحشت را مثل مشق شب
تمرین كن
تا بتوانی این سطرهای مزخرف را یك روز
فقط به نفع خودت تغییر بدهی
آفرین!
آفرین!
آفرین!
آخ!
نه!
نه!
نه!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *