+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
2 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
3 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
4 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
5 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
6 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
7 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
8 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
9 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
10 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم

 » بیشتر بخوانید...
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 می آید سنجق بهاری
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 به روما گفت با من راهب پیر
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 از برای صلاح مجنون را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در را كه محكم بر رویت می بندی
من دربه در میشوم
از جاكلیدی هم
تكه ای از بدن سفیدت
نمیتواند
چشمهای عاجزم را مرور كند
بر سینه بند آویخته از طنابت باران میبارد
بر كاسۀ سفالی
بر خطوط منحنی آب گیلاس
و بر كتاب ریاضی فراموش شده در صحن حویلی
فقط بر گیسوان تو باران نمی بارد
گیسوانت هر قدر خواسته باشم
بر شانه هایت باریده اند
من جیرك جمپرم را میبندم
كتاب ریاضی را در زیر بغلم جا میدهم
و خودم را به علاوۀ تو حس میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *