+ - x
 » از همین شاعر
1 تمام كوچه ها
2 چه خوب است سگ جای انسان بروید
3 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
4 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
5 تلخ افتاد
6 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
7 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
8 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
9 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
10 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون

 » بیشتر بخوانید...
 نگه دید و خرد پیمانه آورد
 مرا در واژه ها جویید
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 درد عشقی کشیده ام که مپرس
 طیب الله عیشکم، لا اوحش الله من ابی
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
چگونه جان به سلامت از این وطن ببری؟

اگر سفر بكنی رو به آفتاب نشست
ترا كه می بلعد گورهای ضربدری

ولو سر همه گی گرم گوشه ها باشد
چگونه گریه كنی در اتاق ده نفری؟

وطن نه مادر من بود نه برادر تو
چقدر سر بنهم روی بالش پدری؟

چقدرها من و تو مبتلا به تكرار ایم
چرا نمی شود این روزها شبی سپری؟

هزار « مرمی » و « دیدو » قرار می یابد
به سینه ات كه از اعضای خویش بی خبری

تمام زنده گی ات جیب های سوراخ ات
چگونه می روی از هر دكان كفن بخری

فقط بگویی تو قرضدار او بودی
رها نكرد ردت را همیشه در به دری

كدام شهر ترا می شناسد این گونه
نه صورتی و نه دستی، نه پایی و نه سری؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *