+ - x
 » از همین شاعر
1 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
2 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
3 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
4 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
5 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
6 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
7 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
8 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
9 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
10 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده

 » بیشتر بخوانید...
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 الام طماعیة العاذل
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 درآمیختن
 آواره تر از باد
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 مادر
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
با سكته و سكوت سگی را عجین گذاشت

من كوچكم ولی نه به حدی كه او مرا
وقتی ندید بر سرمن ذره بین گذاشت

عقل مرا گرفت، مرا كودن آفرید
گستاخی و جنون مرا در جنین گذاشت

من -اسب سركشی كه غم زنده گی مرا
با زور، قیضه در دهنم كرد و زین گذاشت

پیشانی ام كه عین پریشانی و غم است
را، پیش پای خاك زنی بر زمین گذاشت

باید كه انتقام بگیرم از این همه...
باید... نباید این همه را این چنین گذاشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *