+ - x
 » از همین شاعر
1 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
2 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
3 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
4 ای پرتگاه دور از دسترس من!
5 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
6 موسیچه از ضیافت باران گریخته
7 سرم را چُرت دربستی گرفته
8 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
9 پس از مدتی اندوهیدن
10 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم

 » بیشتر بخوانید...
 بر گور بوسه ها
 در این سرما سر ما داری امروز
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
 چون دل جانا بنشین بنشین
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 علاج چشم عمر
 دود دل ما نشان سوداست
 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
عاقبت خسته ست هر عابر كه از من بگذرد

هیچ می دانی چه خواهد شد در آن سوی جنون
شاید از جان بگذرد، شاعر كه از من بگذرد

یوسف تقدیر من هرگز زلیخایی نشد
سالها شد نیست یك تاجر كه از من بگذرد

رفتم و سر را به او تسلیم كردم دوستان!
من خطر كردم به این خاطر، كه از من بگذرد

من نمیخواهم كه یك عمر او دچار من شود
وقت دادم تا دمِ حاضر كه از من بگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *