+ - x
 » از همین شاعر
1 در را كه محكم بر رویت می بندی
2 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
3 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
4 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
5 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
6 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
7 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
8 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
9 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
10 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات

 » بیشتر بخوانید...
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 تا با تو قرین شده ست جانم
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 بی بازگشت
 نارسیده به سکوت
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 امروز نگار ما نیامد
 سونامی فریاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
تمام هستی ام از سوختن ذغال شده

ندیده است چنان رو به پیری ام كه دگر
به سوی چهرۀ من دیدنش محال شده

هنوز چشم به راهم هنوز منتظرم
اگرچه دوری ما سی و چند سال شده

به من چه؟ زنده گی من پُر است از پستی
برای خلق، خداوند متعال شده

مرا به آمدن روز نو فریب نده
كمی به این سر و وضعم ببین چه حال شده!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *