+ - x
 » از همین شاعر
1 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
2 ای پرتگاه دور از دسترس من!
3 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
4 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
5 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
6 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
7 موسیچه از ضیافت باران گریخته
8 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
9 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
10 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا

 » بیشتر بخوانید...
 دل سراپرده محبت اوست
 مار کر
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 بعد ها
 ای وصل تو آب زندگانی
 گر تنگ بدی این سینه من
 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
 بخش دهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
هر لحظه زل زدیم به اكراه، سوی هم

مثل دو روزه دار كه در یك « شلوغ » محض
حین عبور گیر كنن در گلوی هم

ما با همان قیافۀ مبهوت گم شدیم
در جاده یی كه رد نشدیم از « جلو » ی هم

ما چون دو سایه ایم كه معلوم نیستند
یك صبح پشت پنجره رفتند « تو » ی هم

سال بدیست رفته زمستان بیاورد
بگذار استفاده كنیم از پتوی هم

دیدم كه شب در آینه تصویر تو و تو
گُل می زدید زنده گی ام را به موی هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *