+ - x
 » از همین شاعر
1 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
2 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
3 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
4 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
5 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
6 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
7 استاده باش روی گپت از اول نگو
8 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
9 از او فقط غبار فقط دود مانده است
10 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 کسی کو را بود خلق خدایی
 در آتش بی همزبانی
 گله از سختی ایام بگذار
 جان منست او هی مزنیدش
 عمو زنجیر باف
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 یک شب
 رشته ی امید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
تا سایه یی سفر بكند پا به پای من

كو حافظه؟ به یاد بیارم ترا كمی
یك لحظه فكر كن كه تو باشی به جای من

یك عمر شد كه هیچكسی نیست بنگرد
زخم است خوردن من و خون است چای من

من بد ولی بیا كه ترا بنگرم كمی
ای نازنین چه دیده ای از چشم های من؟

هر كس كه خوب بود خیال تو می كنم
اما تو نیست هیچ كسی از برای من

كو جای كوچكی كه در آن گم شوم بگو؟
وقتی شده تمام زمین انزوای من

آنگاه دست می كشم از تو كه نیستم
یعنی مرا « حلال » بكن از قفای من

راضی ستم از این كه خدا با تمام خشم
پُر كرده است چشم ترا با خلای من

ای جبر بی اراده و ای پستی بلند!
دیگر بگو چه كار كنم، ای خدای من!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *