+ - x
 » از همین شاعر
1 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
2 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
3 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
4 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
5 تمام كوچه ها
6 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
7 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
8 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
9 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
10 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده

 » بیشتر بخوانید...
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
اندازه یی كه شب شده ام ماه نیستی

مانند جغد می گذرم از خرابه ها
می پالمت به عالم اشباح نیستی

میخواستم ترا ببرم مثل گردباد
دیدم كه كوه صاعقه یی، كاه نیستی

ای آب! ای كه حل شده ای در تن زمین
تنها تو در محاصرۀ چاه نیستی

از هر طرف بلند صدا می زنی مرا
هر سوی خویش می نگرم آه نیستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *