+ - x
 » از همین شاعر
1 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
2 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
3 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
4 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
5 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
6 تمام كوچه ها
7 در را كه محكم بر رویت می بندی
8 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
9 تلخ افتاد
10 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت

 » بیشتر بخوانید...
 برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
 بخش هفتم
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
در كجا بیندازم ای فرشته جایت را؟

شرم گونه هایت را بوسه می دهم اما
با منِ پراگنده جمع كن هوایت را

ای مزار زیبایی، روضه بیتو دوزخ باد!
ناامید نگذاری بر درت گدایت را

می كَشم به شرطی كه بركَشی تو دست از غم
می كشم تمام عمر درد بی نهایت را

نازنین! نمی ارزد زنده گی به بدبینی
دور كن ز چشمانت عینك « هدایت » را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *