+ - x
 » از همین شاعر
1 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
2 در را كه محكم بر رویت می بندی
3 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
4 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
5 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
6 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
7 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
8 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
9 گرگی بیرون می آید از غار
10 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی

 » بیشتر بخوانید...
 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
 خسته
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 بخش دوازدهم
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
تا روی كفش های تو سر می گذاشتم

یا مثل برفهای زمستان « پارسال »
بر رنگ گونه هایت اثر می گذاشتم

یا بسته قوغ سگرت خود را شب فراق
چون مرهمی به زخم جگر می گذاشتم

این كار و روزگار و غمِ نان خانه را
در آخر قضا و قدر می گذاشتم

كی این چنین مسافر و بدبخت می شدم؟
گر پای، روی شوق سفر می گذاشتم

این سرنوشت سادۀ خود را، دو دسته كاش!
در اختیار اصل نفر می گذاشتم

این درد نام و ننگ و نمی دانم...آن چه هست
در كودكی به پای پدر می گذاشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *