+ - x
 » از همین شاعر
1 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
2 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
3 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
4 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
5 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
6 موسیچه از ضیافت باران گریخته
7 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
8 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
9 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
10 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم

 » بیشتر بخوانید...
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 از فراز منبر ابرها
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 پنجم
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
شبیه مرد مرتدی كه پای دار می رود

چقدر جالب است كه به فكر مرگ و میر نیست
در این زمان هر اتفاق انتظار می رود

دوباره مانده است كه چه گم شده كه هر طرف
كسی پیاده می دود كسی سوار می رود

و عاشقی كه پشت در، بلند ایستاده است
چقدر سنگ می خورد كه او كنار می رود

دو دست، دوست نیست كه هزار دشنه دشمن است
اگر بگرید آبرو و اعتبار می رود

چقدر این دو اتفاق پشت هم فتادنی ست
ز چشم، اشك می رود ز دست، یار می رود

چرا به شعرهای من در آخرش كه می رسید
همیشه بیت عاشقانه یی به كار می رود؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *