+ - x
 » از همین شاعر
1 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
2 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
3 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
4 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
5 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
6 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
7 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
8 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
9 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
10 این بار بمان كه شب درازی بكند

 » بیشتر بخوانید...
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 نور دل ما روی خوش تو
 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 راگ وسواس
 کوچ
 نقاشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
زن، زهر مار سفرۀ نان باز كرده است

او چشم بسته از همۀ بسته گان خویش
خورشید، چشم سوی جهان باز كرده است

با گریه های او گرهی وا نمی شود
در او هزار زخم، زبان باز كرده است

برگشته است تا نرود هیچ وقت از
راهی كه مرد بین زنان باز كرده است

***

زنبور و زنده گی، زر و زور و زمین و زیر
این شاعری مرا چه زبان باز كرده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *