+ - x
 » از همین شاعر
1 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
2 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
3 كنار آمده ام با تمام غم هایم
4 غزلی برای کابل و این روز هایش...
5 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
6 سرم را چُرت دربستی گرفته
7 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
8 در من گورستان عزازده ییست
9 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
10 تلخ افتاد

 » بیشتر بخوانید...
 من اگر پرغم اگر شادانم
 آزادگی
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 ای ساقی باده معانی
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 کسی کو را بود خلق خدایی
 قره العین منی ای جان بلی
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 پیوند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

... كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
مرا بكُش! كه رسیدم به آخرین هدف ات

مرا ندیده ای ای وا، مرا نمی بیند
چه كار می كند این چشم های بی شرف ات؟

تو بید كوچكی استی ولی به موهایم
چه بادهای عظیمی وزیده از طرف ات

تو مثل مادری استی كه رنج می بری از
به كوچه گُم شدن بچه های ناخلف ات

مرا كه غول بیابانی ام چه می گویی؟
« اگر تو بره نبودی نمی شدم علف ات »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *