+ - x
 » از همین شاعر
1 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
2 در را كه محكم بر رویت می بندی
3 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
4 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
5 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
6 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
7 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
8 استاده باش روی گپت از اول نگو
9 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
10 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!

 » بیشتر بخوانید...
 در میان عاشقان عاقل مبا
 اتحاد و اتفاق
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 آشوب تخیل
 میز
 همت کن
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 یا منیر الخد یا روح البقا
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
خود را به پای روسپیان پیر كرده ام

در كنج خانه پای سرِ پای مانده ام
هر چیز را حوالۀ تقدیر كرده ام

دیشب به « بوف كور » سرم گرم شد ولی
دیدم برای مرگ كمی دیر كرده ام

اصلن نیافتم كه چه گم كرده ام؛ جهان
را با هزار دست سر و زیر كرد ه ام



این جرعه را دلم شده بالا بیاورم
دیگر به من نریز كه من سیر كرده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *