+ - x
 » از همین شاعر
1 تنهایی
2 با ارغنون شکسته
3 برادران من
4 زندگی
5 سوگیانه
6 شعر بلند اندام تو
7 کبریت شکسته ء غروب
8 آیینه ها
9 سایه ساز تیره ی تاریخ
10 خاک بی خاکی

 » بیشتر بخوانید...
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 آدمک
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 خسروانی که فتنه ای چینید
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 من از سخنان مهرانگیز
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

تنهایی

ابر ها در تمای شب باریدند
ابر ها با دل من خویشاوند اند
آه چه لذتی دارد گریستن
وقتی که انسان دست هایش را بر گردن یک دوست می اویزد
و بغض دلش را خالی میکند
های با تو ام تنهایی
من دستهایم را بر گردن چی کسی آویزم
من دستهایم را بر گردن چی کسی آویزم


شهر کابل جوزا 1368
برگرفته از تصویر بزرگ آیینه کوچک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *