+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدار تلخ
2 یک شب
3 گمگشته
4 عصیان خدایی
5 در برابر خدا
6 از یاد رفته
7 ای ستاره ها
8 ناشناس
9 حلقه
10 چشم براه

 » بیشتر بخوانید...
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 همت پولاد
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 قومندان با خدا نالیده می گفت
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانم کنون از آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم کنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان می دود در خیالم
نقشی از بستری خالی و سرد
نقش دستی که کاویده نومید
پیکری را در آن با غم و درد
بینم آنجا کنار بخاری
سایه قامتی سست و لرزان
سایه بازوانی که گویی
زندگی را رها کرده آسان
دورتر کودکی خفته غمگین
در بر دایه خسته و پیر
بر سر نقش گلهای قالی
سرنگون گشته فنجانی از شیر
پنجره باز و در سایه آن
رنگ گلها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانه در
آب گلدان به آخر رسیده
گربه با دیده ای سرد و بی نور
نرم و سنگین قدم میگذارد
شمع در آخرین شعله خویش
ره به سوی عدم میسپارد
دانم کنون کز آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم کنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
می سپارم ره آرزو را
یار من شعر و دلدار من شعر
می روم تا بدست آرم او را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *