+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
2 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
3 یک هفته شده مرا پریشان کردی
4 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
5 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
6 زندگی خار و خشت میخواهد
7 باز دنیای مرا نالید و رفت
8 شوهرم قریه دار کوچه ماست
9 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
10 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم

 » بیشتر بخوانید...
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 نیایش
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
لعنت به او که حال دلش هیچ بد نشد

امشب که باز لحظه ء عهدش رسیده بود
از کوچه های سرد دلم باز رد نشد

هرچند فصل تازهء دیدار بی کسی ست
از کوله بار تلخ دلم مسترد نشد

آمد به نسل خاطره ها داغ ها گذاشت
شاعر! ولی به نسل خیالی لگد نشد

آمد نشست در برو یک حرف خام گفت
بنگر! کسی به درد دلت هیچ گد نشد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *