+ - x
 » از همین شاعر
1 شوهرم قریه دار کوچه ماست
2 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
3 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
4 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
5 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
6 امشب که در آیینه مرورم کردی
7 یک هفته شده مرا پریشان کردی
8 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
9 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
10 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 ناودانها
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
 رهید جان دوم از خودی و از هستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی خار و خشت میخواهد
نقش از خوب و زشت میخواهد

زنده گی هر چه بود بعدش را
به خدا سرنوشت میخواهد

زنده گی نغمه های رازی را
که مجال سرشت میخواهد

زنده گی نغمه های بی دردیست
به چه اردیبهشت میخواهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *