+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
2 شوهرم قریه دار کوچه ماست
3 رازی میان سینه ء من خار گشته است
4 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
5 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
6 یک هفته شده مرا پریشان کردی
7 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
8 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
9 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
10 زندگی خار و خشت میخواهد

 » بیشتر بخوانید...
 گر از غم عشق عار داریم
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
 ای بلا جویان کوی انتظار
 چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 نقش پنهان
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا
 افق روشن
 اگر خواهی مرا می در هوا کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز دنیای مرا نالید و رفت
بغض فردای مرا نالید و رفت

آمد و دلگیر و سرگردان نشست
روح تنهای مرا نالید و رفت

آمد و تنها و ویران مانده بود
یاد شبهای مرا نالید و رفت

زنده گی تقویم غم ها گشته بود
بخت رعنای مرا نالید و رفت

بعدها از دست عاشق بودنم
خواب رویای مرا نالید و رفت

ماهی یی گردید و بهر بغض خود
نقش دریای مرا نالید و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *