+ - x
 » از همین شاعر
1 روی خودم تا شده ام
2 حماقت
3 زلزله
4 گردن خم نمی کنم
5 پادگان
6 افتادن از چشمهایت پاییز بود
7 فرضیه
8 صدای پای من همیشه تنهاست
9 مرگ
10 پنجره

 » بیشتر بخوانید...
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 دل و جان را در این حضرت بپالا
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
 پشت دیوار
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 بیا جانا که امروز آن مایی
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبریت آتش زد مرا با دفترم سوخت
آبِ دهان انداختم حرفِ ترم سوخت
یک عمر زحمت های در تنهایی شمع
دیشب تمام شعرهای دفترم سوخت
پروا نمی کردم اگر پروانه بودم
تا آمدم پر واکنم بال و پرم سوخت
می خواستم از آبگیر شب کمی مهتاب بردارم
مرهم کنم دستم سر خواب عمیق آب بگذارم
خورشید چون فواره ای قد می کشید از کوه
پروانه روی شمع توی بسترم می سوخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *