+ - x
 » از همین شاعر
1 عکس
2 بدرود
3 ماه کُشی
4 باران
5 میز
6 کاغذ دیواری
7 کبریت
8 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
9 نگاهبان
10 گلهای اطلسی

 » بیشتر بخوانید...
 من بسازم ولیک کی شاید
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
 الا یا مالکا رق الزمان
 نماز شام چو خورشید در غروب آید
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گاهی فکر می کنم
وناگهان به خاطر می آورم
که ربطی به من نداشت
توخوابیده بودی
وخواهرت خانه تکانی می کرد
که زلزله کارش تمام شد
تکانی که داده بود
خیلی تکان دهنده بود
ربطی به من نداشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *