+ - x
 » از همین شاعر
1 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
2 خیابان
3 فرضیه
4 میز
5 روی خودم تا شده ام
6 افتادن از چشمهایت پاییز بود
7 باران
8 بگذار برگردم!
9 گلهای اطلسی
10 قاب

 » بیشتر بخوانید...
 آتش عشق تو قلاووز شد
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برادرم را به بوی زمین
و نامم به مادرم بخشیدم
پیش تر دلم را که یک سر و هزار سودا داشت
دختری برده ست
تنم را به تیغ جراحی
و هوشم را پزشکِ در حال حاضری کش رفت که حاذق بود
حالا هم که حال و احوال بی قراری دارم
در چشمهای تو ایستاده ام
روبروی پوزخندِ مصنوعی قابِ عکس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *