+ - x
 » از همین شاعر
1 خیابان
2 گورستان
3 کی می آیی
4 کاغذ دیواری
5 پادگان
6 مرگ
7 تیمسار
8 حماقت
9 ماه کُشی
10 لالایی

 » بیشتر بخوانید...
 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
 گهواره
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 یارم چو قدح به دست گیرد
 خوشا روزی که خود را باز گیری
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 از این درخت بدان شاخ و بر نمی بینی
 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می گذارم تیمسار
باستاره ای که سرانجام می افتد
در پادگان خدا شود
چه فرقی می کند؟
می گذارم
سربازانی که چفیه سوغات می برند
بی خواهشی از جفتی ستاره ی ناقابل
لیلای شب های کوچه گردی خود باشند
چه فرقی می کند؟
اصلن ستاره هایم را به تو خواهم داد سرکار!
کتابم را بیاور و بگذار
تنها
حالی
در شعرهای تازه ام جا بیاورم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *