+ - x
 » از همین شاعر
1 فرضیه
2 تیمسار
3 میز
4 پنجره
5 روی خودم تا شده ام
6 نگاهبان
7 گردن خم نمی کنم
8 لالایی
9 کاغذ دیواری
10 صدای پای من همیشه تنهاست

 » بیشتر بخوانید...
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 در ماتم بیان در زایش زبان
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 سلام علیک ای مقصود هستی
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 گر ناز تو را به گفت نارم
 مرگ پرنده
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

راه شیری خراب شد
تانک ها پنچر شدند
سفینه ها خالی برای اکسیژن نداشتند
زمین از حدّ و آسمان گذشته بود
قطاری که از دست نرفته بود
روی ریلی که شرطِ انسان بازش کرد
رفت و برمی گشت
وآدمی
که در طرزهای عزیزی با زندگی موازی بود
روی صفحه ی ساعت درحال بازی بود
که راهِ شیری گردگیری شد
ازآنروزها نمانده چیزی
مگر کلاغ ها
که هنوز
سیاه پوشیده اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *