+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 مرگ
3 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
4 ماه کُشی
5 بدرود
6 قاب
7 لالایی
8 روی خودم تا شده ام
9 بگذار برگردم!
10 فرضیه

 » بیشتر بخوانید...
 اندر ستایش خدا
 عروس
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 اجاق های ویران و خاکستر
 قانون خموشی
 به حق آنک تو جان و جهان جانداری
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 خیابان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میان اینهمه تنها باز تنها مانده ام
به نگاهی عکس گرفته ام
ودرقابی کهنه سالها نشسته ام
چنان تنهایم
که گاهی فکر می کنم
میان اینهمه برف
چقدر بی چتر مانده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *