+ - x
 » از همین شاعر
1 لالایی
2 کاغذ دیواری
3 صدای پای من همیشه تنهاست
4 بادراه
5 ماه کُشی
6 کی می آیی
7 گورستان
8 بدرود
9 زلزله
10 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام

 » بیشتر بخوانید...
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 اگر مُردم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 مه
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 دل چو دانه ما مثال آسیا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در روز های فرسوده از خوابهای جوانی می گویم
و پنهانی چشمی ازآینه
در خواب عمیق آب
تا چترها را خبر کنم
از پاایستادن اسب را که کولی تر از باد می رفت
به آرامی دیوار می گویم
به آرامش یک زندانی
می دانی!؟
آن روز های معصوم
تولد آغاز ما نبود
تنها شروع تنهایی بود
گاهی فکر می کنم
در روزهای خسته مرگ حتی ادامه ی تنهایی ماست
می دانم
تو شاید باز برگردی
من اما سالهاست از نمای مردن گذشته ام ای مرگ!
مرا در کدام ضلع خیابان به کمینی؟
چه ساز و برگی دارد
پوزخندی که در سنگ پنهان می کنی؟
پیش از آنکه آسمان بر سرم فرو افتد
گردن خم نمی کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *